سفارش تبلیغ
صبا
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

- 247 -

هلیای من!

زندگی طغیانی ست بر تمامیِ درهای بسته و پاسداران بستگی. هر لحظه ای که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد.

لحظه یی ست متعلق به گذشتگان که در حال رخنه کرده است.

لحظه یی ست اندوهبار و توان فرسا.

اینک، گسستنِ لحظه های دیگران را چون پوسیده ترین زنجیرهای کاغذی بیاموز.

باری گریختن، تنها از احساساتِ کودکانه خبر می دهد؛ اما تکرار در گریز، ثَباتِ در عشق را اثبات میکند.

من، ایمان دارم که عشق، تنها تعلق است. عشق، وابستگی ست.

انحلالِ کامل فردیت است در جمع.

عشق، مجموع تخیلاتِ یک بیمار نیست.

آنچه هر جدایی را تحمل پذیر میکند اندیشه پایان آن جدایی ست.

زندگی، تنهایی را نفی میکند، و عشق، بارورترینِ تمامِ میوه های زندگی ست.

بیاموز که مَحَبت را از میان دیوارهای سنگی و نگاه های کینه توز، از میان لحظه های سلطه دیگران، بگذرانی. امروز، برای من، روز خوبی نیست. روز بد تنهایی ست. اینجا را غباری گرفته است.

پنجره ها نمی خندند و آب نمی جوشد و بوی مستی آفرینِ تنِ تو در این کلبه نپیچیده است. یاد تو هر لحظه با من است؛ اما یاد، انسان را بیمار می کند.

اینجا هیچکس نیست که غروب ها به من خوشامد بگوید و موهای نرمش را میان دست های من بگذارد و بخندد.

روز بد تنهایی، مرگِ بی دلیل را به خاطر من می آورد.

مرگِ روزهای خوب را

مرگِ همه ی حکایت ها را

به من بازگرد هلیای من

مگذار که خالی روزها و سنگینی شب ها در اعماق من جایی از یادنرفتنی باز کند.

ما برای فروریختنِ آنچه کهنه است آفریده شدیم.

در ما دمیدند که طغیانگر و شورش آفرین باشیم.

و به یاد بیاور آنچه را که من در این راه از دست داده ام.

سه روزِ پیش، ما با ایمان به خویش، می گفتیم که بازگشت هیچ چیز را خراب نمی کند.

و اکنون تنها تو می توانی اثبات کنی که ما دوباره بِنا خواهیم کرد.

به یاد بیاور که در این لحظه ها نیاز من به تو نیاز من به تمامیِ ذراتِ زندگی ست.

هلیا به من بازگرد.

 

 

+ از کتابِ بارِ دیگر، شهری که دوست می داشتم | نادر ابراهیمی


+ به قلم مریم
تابستان 97 - 31 شهریور

در این تابستان قوی‌تر شدم. کمی رها. اندکی فروتن. روحیه‌م را از موجودات غول‌پیکر تاریک زندگی‌ام پس گرفتم. فکر میکنم همین‌ها برای اینکه بگویم تابستان خوبی را گذراندم کافی‌ست.

خداحافظ تنها و آخرین تابستان 19 سالگی. [قلب‌های نارنجی]


+ به قلم مریم
| کمی درباره من |

در زبان عبری مریـم یعنـی آیینه دریا .

دریا شکل زنیسـت که نگـاهش عمیـق

و هُرم نفس هایش شرجی ست .

مریـم برای من ،

همان آیینه طغیانگری

و آرامش ِ زن شرجی ست .

مصداق سکون و خشم .

ژرفا و سطح .

شفافیت و تیرگی .

تم ِ تمام و کمالی از آبی ها .

مریم ، خاکستری ِ معمولی ِ

دریاییست در هوای ابری .

زیبایی / زیبایی / زیبایی ...

مریم ، نگاهی ست عمیقتر

از چشمان پنجره ی گشوده به دریا .



روزمرگی ها و حس های گهگدارم را

با بلاگم شریـک میشوم .

این سطور

نه آنچنان قابل و شایسته خواندن اند

پس اگـر من را میخوانید ،

تمامـا از نگاه مهربان خودتان است .

ممنون از محبت دلتان :)


MeLoDiC

قالب