سفارش تبلیغ
صبا
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

- 234 -

چون باید ثبت میشدند حرفاش :

{ egocentrism تمرکز روی ادراکات و خواسته های خود است و این ممکن است آدم را متوجه خواسته های دیگران نکند . یعنی اگر دچار egocentrism باشیم اصلا تحمل دیگران را نخواهیم داشت ، زود با دیگران بهم میخوریم ، هر وقت مسائل ما تامین نشد آن ارتباط آسیب میخورد چون نگاهمان متوجه خواسته های خودمان است . آدم های egocentrism ، خودخواهانه رفتار میکنند . ممکن است به لحاظ اخلاقی نه انتقاد و نه مخالفتی را قبول کنند و همیشه متمرکز بر روی خود باشند ... }

+ برای اینکه از این خطاها رهایی پیدا کنیم ، باید کمی از خود بدر شویم / گرچه وصالش نه به کوشش دهند - هرقدر ای دل که توانی بکوش ♥


+ به قلم مریم
- 233 -

اِستِلا جان! کسی چه میداند ، تمام این سالها ، چقدر ویران شدم /

ویران

تهی

بی اعتنا

آرام ...


+ به قلم مریم
- 232 -

- حسِ‌ آشنایِ خالی بودن ، سلام -


+ به قلم مریم
- 231 -

مدتی میشود که کم مینویسم . در هرجایی که در آن مینوشتم کمرنگ شده ام . این یکی از ویژگی هایم است که راحت کَنده میشوم . از هرچیزی که بطور مبالغه آمیزی در آن مغروق شده باشم ، آسان جدا میشوم . هرگاه مغزِ فریبکارم میخواهد مرا عقب بزند ، به یادم می آورم که «چیزی بالاتر از اراده نیست» و حالا مدتی هست که از غرق شدن در نوشتن خودداری میکنم ، دستم را از دست نوشتن بیرون کشانده ام و واژه هایم را قورت میدهم . میدانی؟ در زندگی کنارِ همه چیز ، قورت دادن را هم باید بلد بود ... فکرها و کلمه ها را باید قورت داد گاهی / امشب : یکی از کتابهایِ نادر ابراهیمی را آورده بودم تا شبم را با آن سر کنم و آمدم تا نگاهکی به بلاگ ها بیاندازم و بروم اما این وسوسه نوشتن ، همین عطشِ آشنایِ شکل دادن به فکرها و رقصیدن با واژه ها ، «نگاه کوچکم» را به «وقفه ای طولانی» بدل کرد . یکجایی یلدا اعلایی نوشته بود : «(...)و بعد نشستم یک ساعت تمام وبلاگ خواندم. همان معجزه ی همیشگی اتفاق افتاد. همان معجزه ای که همیشه در برگشتنم به غار امن ادبیات اتفاق می افتد. تمام چیزهایی که هیاهوی بی خود زندگی و جنون مسری جامعه به کله ام انداخته بود ، رفت.» / و من میدانم نوشتن شکلِ چیست ، آدمهایی که مینویسند شبیهِ چه هستند . شبیهِ ترمزِ بریده برایِ اتومبیل افکارشان ... شبیهِ «من تلاشم را کردم ، اما نمیتوانم دست از فکر کردن بردارم. دیل ویت ایت!» . پشت هر نوشته ای ، هزار پرده از افکار و شخصیت یک نفر پنهان شده است . و هرچه این نوشته بزرگتر و تحسین برانگیزتر میشود ، ابعاد تاریک و روشن نویسنده ، انزوای او و مسابقه افکارش بیشتر است . پشت هر خطی که مینویسم ، هر کلمه ای که انتخاب میکنم ، یکی از کسانِ من نشسته است . یکی از کسانی که در من و با من زندگی میکند . و اگر کسی «توجه کند» ، این کَسان من را عقب این سطور میبیند . خط به خط و واژه به واژه ، کسانِ پی در پیِ من هستند که آشکار میشوند و عزیزم ، تو نمیدانی که من از نگاه ها میترسم . من از نگاه های خیره به افکار و کَسانم واهمه دارم . من از یادها میترسم . من از ذهن هایی که ابعاد تیره ام را به یاد سپرده اند ، وهم دارم . من از قضاوت ها میترسم . من از قضاوت هایی که [خویشانِ پوشیده در نوشته هایم را نشانه رفته اند] ، بیم دارم ... و همین جبن هاست که قورت دادن را یادم داده است . سر به زیر بودن را . چشم دزدیدن را . من از اینکه کسی [من] را بخواند «بی دلیل» میترسم .


+ به قلم مریم
- 230 -

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز / بر پیکر خود پیرهنِ سبز نمودم / در آینه بر صورت خود خیره شدم باز / بند از سر گیسویم آهسته گشودم / عطر آوردم بر سر و سینه فشاندم / چشمانم را نازکنان سرمه کشاندم / افشان کردم زلفم را بر سر شانه / در کنج لبم خالی آهسته نشاندم / گفتم به خود آنگاه صدافسوس که او نیست / تا مات شود زین همه افسونگری و ناز / چون پیرهن سبز ببیند به تن من / با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز / او نیست که در مردمک چشم ِ سیاهم / تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند / این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب / کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند / من خیره به آیینه و او گوش به من داشت / گفتم که چِسان حل کنی این مشکل ما را / بشکست و فغان کرد که از شرحِ غمِ خویش / ای زن ، چه بگویم ، که شکستی دل ما را

- فروغ -

چند روزیست دیوان فروغ و سهراب را گذاشته ام راس کتابها / برای شبها برای شبها برای شبها 


+ به قلم مریم
- 229 -

لینک / و بعد دخترک خودش را بلند میکند برای روز بعد . او همچنان امید دارد . 

{ امید را میتوان نوعی مقاومت عجالتی ِ بی زمان ، نوعی تلاش از سر استیصال برای غلبه بر خاموشی جهان دانست - روح پراگ }


+ به قلم مریم
- حواست هست؟ -
کلیک  


+ به قلم مریم
- 228 -

یا افضلَ من رجاهُ راجٍ | ای برترین کسی که میشود به او امید داشت !

+ معبود من ، تاوانِ دوری از تُ چه سنگین است :)


+ به قلم مریم
- 227 -

راستش را بخواهید اینروزها - خردادِ 97 - زیادی با خودم حال میکنم. اینروزها تبدیل شده ام به بهترین ورژن از خودم. به شخصیت ایده آلی که همیشه دلم میخواسته باشم ، چند قدمِ بزرگ نزدیکتر شده ام. اما چیزی هست : «زمانیکه ما بصورت افراطی و ناخودآگاه از یک ویژگی خود بسیار سخن میگوییم و مدام به آن تاکید داریم ، بزودی شاهد عکس همان ویژگی در خود خواهیم بود. مکانیسم روان ما به گونه ایی است که زمانی به صورت افراطی از چیزی فاصله میگیریم ، کاملا در حال نزدیک شدن به آن هستیم.» / پس زبانم را نگه میدارم تا ویژگی هایم را از دست نداده ام :))

فقط مینویسم که [فاصله گرفتن از فضای مجازی مرا یاری داد] و چند بار تکرار میکنم فاصله گرفتن از فضای مجازی / فاصله گرفتن از فضای مجازی / فاصله گرفتن از فضای مجازی ...


+ به قلم مریم
- 226 -

من آدم ِ داد زدن احساساتم نبوده ام. هیچوقت نبوده ام. همیشه دلم میخواسته هرچه بین من و دیگری میگذرد (هرچه که هست) ، بین من و دیگری بماند. در کُرنا کردنِ احساساتم چندان بابِ میلم نیست. گویی حرمتِ احساسم میشکند. همیشه میخواستم حرمتِ بندی که بین دل من با دیگری ست ، بین خودمان بماند. این در بوق کردن ، این حسرت کسی را برانگیختن ، دیگران را به حسادت کشاندن ، یا حتی همین به واژه درآوردن احساسی که در وصف نمیگنجد ، تمامش احساسم را دستمالی و سخیف میکند. هرچند هرگز نمیگویم آنها که روابطشان را برای دیگران بیان میکنند کار اشتباهی میکنند «هرکس به طریقی انرژی میگیرد»

اینها را گفتم که بگویم : وقتی اتفاق ناخوشایندی در زندگی ام می افتد. وقتی آدمها آزارم میدهند. وقتی رابطه ام با کسی خراش دار و کدر میشود ، هیچکس نمیفهمد من چند بار در خودم میشکنم. هیچکس نمیفهمد من چند بار برای خودم آغوش میشوم ، برای خودم درددل میشوم ، برای خودم دست میشوم تا بلند شوم ... اینها را گفتم که بگویم ، عزیزم ، هیچکس نفهمید که من بارها شکستم ... همانطور که هیچکس نمیدانست چه فضای وسیعی از دلم را بنام خودت کردی.


+ به قلم مریم
| کمی درباره من |

در زبان عبری مریـم یعنـی آیینه دریا .

دریا شکل زنیسـت که نگـاهش عمیـق

و هُرم نفس هایش شرجی ست .

مریـم برای من ،

همان آیینه طغیانگری

و آرامش ِ زن شرجی ست .

مصداق سکون و خشم .

ژرفا و سطح .

شفافیت و تیرگی .

تم ِ تمام و کمالی از آبی ها .

مریم ، خاکستری ِ معمولی ِ

دریاییست در هوای ابری .

زیبایی / زیبایی / زیبایی ...

مریم ، نگاهی ست عمیقتر

از چشمان پنجره ی گشوده به دریا .



روزمرگی ها و حس های گهگدارم را

با بلاگم شریـک میشوم .

این سطور

نه آنچنان قابل و شایسته خواندن اند

پس اگـر من را میخوانید ،

تمامـا از نگاه مهربان خودتان است .

ممنون از محبت دلتان :)


MeLoDiC

قالب