سفارش تبلیغ
صبا
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

ثابت !

اَلـَیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ؟

{ زمر / 36 }


تابستان 97 - 24 تیر

یک بعلاوه یک - نمیتوانستم با هیجکدام از شخصیت های داستان همزادپنداری کنم . جِس (شخصیت اصلی) زیادی قوی بود . و زیادی شبیهِ من نبود . زیادی وا نمیداد . زیادی دلگرم کننده بود . جِس شبیه مادرم بود . همیشه خوش بین . همیشه مطمئن . مثلِ مادرم :‌ همیشه پشتوانه . از همه اینها گذشته ، من به این پایانِ خوش [نیاز داشتم] .

کارهای عقب مانده ام را انجام میدهم کلیک ] : برای ما خاطره بازها


+ به قلم مریم
این بلاگر های لعنتی

(...) حالا دیگر میدانم. دردش با من میماند. آرامتر میشود ولی تیغه اش کندتر میشود. دردش را نبرده ام در هزار صندوقچه مخفی کنم. گذاشتمش روی طاقچه. تا هرروز جلوی چشمم باشد. روزی صدبار نگاهم بهش بیفتد و بگویم «آخ. دیدی که چه بهترینِ دنیا بود؟ چه بیتابانه میخواستمش و چطور از دستم رفت؟» دیگر خودم را با این حرفها آرام نمیکنم که «نه ، ما به هم نمیخوردیم. که قسمت نبود و باید نمیشد.» نه. ایستادم و قبول کردم. از دست دادن را. خواستن و خواسته نشدن را. خیالم راحت است که کاری نماند که نکرده باشم. خواستم و گفتم و به بانگِ بلند و ایستادم و دویدم و ماندم و برگشتم و ماندم و گفتم و خندیدم و خواستم (...) هرروز میدانم که اگر او بود ، دنیا هزار بار بهتر بود و من هزار بار خوشبخت تر. داغِ نبودنش را گذاشته ام جلوی چشمم ، تا هرروز زخم بزند و لبه اش ذره ای کندتر شود. معلوم است که او هرگز از من نمیرود. من دوست داشتن را با او شناختم و فهمیدم (...)

+ از وبلاگ ِ پنجدری .


+ به قلم مریم
تابستان 97 - 20 تیر

امروز موهایِ تیره-روشنم را عوض کردم . مشکی هم رنگ قشنگی ست :)

- کاش میشد بویِ یاس را به موها زد -


+ به قلم مریم
تابستان 97 - 17 تیر

همان چند نفرِ همیشگی : کلیک

چتر برای من یعنی مِهر و حالا میتوانم این مِهر را با خودم همه جا ببرم : کلیک


+ به قلم مریم
تابستان 97 - 16 تیر

- thirteen reasons why -

من یک هانا بیکر در تو میدیدم . راستش را بخواهید ، پشت خیلی از همین چهره های بی تفاوت ، جدی و سرد اطرافمان ، آدمهای حساسی نشسته اند . آدمهایی که مسائل کوچک را برای خودشان تعریف میکنند و از مسائل کوچک می رنجند . مسائل کوچک را با خودشان لابلایِ دفتر و کتاب ، پایِ سینک ظرفشویی ، در کافه های عصر ، درون لباس های شاد مهمانی یا میان ملافه های تخت میبرند و بارها برای خود سکوت میشوند .

من یک هانا بیکر در تو میدیدم و به قدر ِ کافی برایت خوب نبودم . نه آنقدر که هوایِ موجودِ ظریف درونت را داشته باشم . یکجایی هانا میگوید :‌

[ It seemed  like no matter what I did , I kept letting people down / I started thinking how everyone`s lives would be better without me. And what does that feel like? It feels like nothing. Like a deep , endless , always blank nothing. What does it really look like? Here`s the scary thing. It looks like nothing. ]

من تو را در احساساتِ شبیه هانا بیکر ، تنها گذاشته ام . عزیزم ، اشتباهِ بدی مرتکب شده ام ...


+ به قلم مریم
تابستان 97 - 13 تیر
.
.
این مدرکیه بر اینکه قضیه تاب و مشتقاتِ آرامبخشش ، از طفولیت در من نهادینه شده بوده ! [همچو جان در میان سینه نشسته این موضوع]

+ به قلم مریم
- 237 -

[ 14 تیر ] - گویا روز قلم بوده 

و من این آرزو رو کنار همین تعریفای کوچیـک و بزرگِ این سالها ، خاک کردم : کلیک . تو این یه مورد به خودم نگفتم «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل» و باطل نشستم کنج عزلت خودم کنارِ واژه هام تو خلوتِ خودم .

- دلخوش بودم تموم این سالها به همین کلمه هاتون | مرسی که هستین همگی   -


+ به قلم مریم
- 236 -

وقتی به عقب بازمی نگرم ، بیشتر روزها غمگین بوده ام . و زندگی یادم نداد که دیگر غمگین نباشم ، تنها یاد گرفته ام فاصله میان اضطراب و خالی بودنم را کم کنم . روزهای کمتری به تپش های قلبم گوش کنم و روزهای بیشتری به این خالی ممتد که در جانم راه افتاده / راه انداخته ام / راه انداخته اند .

و حالا ، بعد از روزهایِ بسیاری ، انرژی و توانش را دارم تا خودم را جمع و جور کنم . یعنی از دیشب شروع کرده ام :) - و دوباره بقول همان وبلاگ-نویس دوست داشتنی : { حالا روی لنج خودم نشستم. یواش پارو میزنم. یواش به اطراف نگاه میکنم و بیشتر زل میزنم به اتفاقات که از روبروم رد میشن. روی لنج کسی نیست. اطرافم کسی نیست. شوقش رو ندارم هم. تشنگی اش رو هم. یکجور وارستگی از قلاب کردن خودم و آدمها به هم اینجا خونه کرده که اثرش بیش از هرچیزی آرامشه. }

- اوضاع را تغییر خواهم داد -


+ به قلم مریم
- 235 -

این شهر برای من در آدمهای امنش خلاصه میشود / و تو میدانی امنیت چگونه در کسی برانگیخته میشود؟ و تو در کسی امنیت را برانگیخته ای؟


+ به قلم مریم
| کمی درباره من |

در زبان عبری مریـم یعنـی آیینه دریا .

دریا شکل زنیسـت که نگـاهش عمیـق

و هُرم نفس هایش شرجی ست .

مریـم برای من ،

همان آیینه طغیانگری

و آرامش ِ زن شرجی ست .

مصداق سکون و خشم .

ژرفا و سطح .

شفافیت و تیرگی .

تم ِ تمام و کمالی از آبی ها .

مریم ، خاکستری ِ معمولی ِ

دریاییست در هوای ابری .

زیبایی / زیبایی / زیبایی ...

مریم ، نگاهی ست عمیقتر

از چشمان پنجره ی گشوده به دریا .



روزمرگی ها و حس های گهگدارم را

با بلاگم شریـک میشوم .

این سطور

نه آنچنان قابل و شایسته خواندن اند

پس اگـر من را میخوانید ،

تمامـا از نگاه مهربان خودتان است .

ممنون از محبت دلتان :)


MeLoDiC

قالب