سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

- 208 -

یکی از چیزهایی که ناخودآگاه رویش حساسم ، کلمه ها هستند . مثلا از نخ نما شدن ِ واژه های عشق و شور و دلبستگی به تنگ آمده ام ، آنقدر که دستمالی شده اند / در کتاب ها ، فیلم ها ، چت ها ، روابط ِ نه چندان عمیق و ... بارها دستمالی شده اند / حرمتشان شکسته شده . دیگر به دل من و امثال من ها نمیشینند ، و برای جایگزین کردن واژه ها برای برون ریزیِ احساسات ، به سمت کلماتی من درآوردی خم شده ایم . کلمه هایی که میدانیم ویژه خودمان دونفر میماند و دست هیچ نویسنده و زوج و فیلمنامه نویسی بدان نمیرسد تا خاکی اش کند . مثلا از «نوشتن» واژه هایی که میدانم درواقعیت کسی را آنطور صدا نمیکنم ، پرهیز میکنم . اگر روزی مریمی نوشت «عزیزکم ، گلم ، عشقم و ...» آن ، نسخه جعلی من است . مثلا از روی شورِ دخترانه ، وقتی دلم برای کسی تنگ نشده باشد ، در جوابِ «دلم تنگ شده» ، یک «منم همینطور» نمیچسبانم . لااقل در دلم میدانم آنچه بودم را نشان دادم . خود خود واقعی ام را - هرچند اگر سرد و بی احساس مینماید . واقعی و بی اعتمادم . واقعی و بی اعتمادم . واقعی و بی اعتمادم . من [فرسایش کلمه ها را از فرطِ دستمالی شدن های توخالی] میبینم ، چگونه میتوانم اعتماد کنم؟ حصارِ نامرئیِ ناباوری را دربرابر ِ جمله هایی مثلِ «تو با بقیه فرق داری» ، «من دوسِت دارم» و غیره و ذالک کشیده ام . بد است ! میدانم ... [اما این سختگیری را زمان و زمین به من تزریق کرده اند .]

حالا امشب ، شبِ ولادتِ حضرت علی است ... روزِ؟ روزِ «مرد» :) بدون تعارف بگویم ، چنین اسمی شامل حالِ چند درصد از مردان این سرزمین است؟ اصلا تعریفِ شما از «مرد» چیست؟ آیا این کلمه هم مشابه همان مثال های بالایی ، چرک و دست خورده نشده؟ آیا تبریکاتمان رنگ واقعیت میدهند یا عطرِ چاپلوسی و غیرمنطقی بودن؟ روز چه کسی مبارک؟ هزاران هزار مردی که هرروز با نگاه های تیره و دست های سیاه ، پندارِ دختران مترو و اتوبوس و تاکسی و ... را خراش میدهند؟ یا همان ها که «روشنفکر نما» هستند؟ (و نمیدانم چرا اینروزها اینقدر زیادند...) که پای صحبت هاشان بنشینی ، خوب جلوه و رنگ و لعابی دارند اما پای عمل که بیاید -خواسته یا ناخواسته- یادشان میرود بم بودن صدای جنس مذکر برای انداختنش پس کله شان نیست یا در صبر و تحمل پیشه کردن ، نباید چیزی کم از زنها بگذارند . یا همان هایی که ضعف و وابستگی به همسرشان را در پوششی از آقابالاسر بودن ، پنهان میکنند؟ آدمهایی که طبق افکار مردسالارانه قانون کشور(ها) را تعیین میکنند؟ یا همانها که جنس مذکر را در قالبی برای ارضای نیاز جنسی میریزند و آنرا با ملات هر بهانه و توجیه اسلامی هم میزنند؟ و غیره و غیره و غیره که هرروز مقابل نگاه های مات و مبهوتمان رژه میروند . همگی در عین ِ حال بهم زن بودن ، رقت انگیز هم هستند ... دلم میسوزد برای ضعفی که باید چُنین ، پشتِ نقابی از جدی بودن ها و برتری های بی پایه ،‌ پنهان شود ...

میدانم که نمیشود تعمیم داد و باید در انتخابِ‌ قیدهایم هم حساس باشم . میدانم «همه» اینگونه نیستند ... اما این «اکثریتِ اشتباه» برای خشم من و امثال من ها کافی ست . این ناباوری و برآشفتگی را -نه یکجا ، بلکه ذره ذره - مردان این سرزمین به من وارد کردند /. من آدمهای خیلی کمی را میشناسم که لایقِ تبریکات این شب باشند . کمتر از انگشتان یک دستم . از یکجایی باید چاپلوسی و تعارفات ِ مرسوم را کنار بگذاریم و تبریک روز مرد را به آنهایی که «مرد» اند روانه کنیم . کمی روی واژه هایمان حساس باشیم ، قبل از اینکه به خودمان بیاییم و ببینیم با گنجینه ای از واژه های بیهوده مصرف شده ، تنها مانده ایم.

+ ولادت خضرت علی مبارک !


+ مریم هستم
| کمی درباره من |

در زبان عبری مریـم یعنـی آیینه دریا .

دریا شکل زنیسـت که نگـاهش عمیـق

و هُرم نفس هایش شرجی ست .

مریـم برای من ،

همان آیینه طغیانگری

و آرامش ِ زن شرجی ست .

مصداق سکون و خشم .

ژرفا و سطح .

شفافیت و تیرگی .

تم ِ تمام و کمالی از آبی ها .

مریم ، خاکستری ِ معمولی ِ

دریاییست در هوای ابری .

زیبایی / زیبایی / زیبایی ...

مریم ، نگاهی ست عمیقتر

از چشمان پنجره ی گشوده به دریا .



روزمرگی ها و حس های گهگدارم را

با بلاگم شریـک میشوم .

این سطور

نه آنچنان قابل و شایسته خواندن اند

پس اگـر من را میخوانید ،

تمامـا از نگاه مهربان خودتان است .

ممنون از محبت دلتان :)


MeLoDiC

قالب