سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

- 204 -

من از آن دسته ای هستم که در دبیرستان رشته ام انسانی نبود و مشخصا به درس ِ ادبیات توجه آنچنانی نمیشد و یا اگر میشد ، عده ای در کلاس می نشستیم به تجزیه کردن ِ ادبیاتمان و بخش ِ لذت بخشش را هرگز متوجه نمیشدیم . هرگز در کلاس و درس و مدرسه غرق در شیرینی های ِ ادبیات نمیشدیم . بجز یک نفر ، مابقیِ استادانِ ادبیاتمان ما را به کتاب خوانی ترغیب نمیکردند . به نوشتن . به رقص در کنار ِ واژه ها . من از آن دسته ای هستم که تاریخ ادبیات را خیلی خوب نمیدانم ، اما ادبیات را دوست دارم . از آنهایی که دیر ، پا به وادیِ نویسندگانِ اساسی که با عمق ِ ادبیات در صلح اند ، آشنا شدم ، اما ادبیات را دوست دارم . از آن افرادی هستم که هنوز سالهای سال باید بخوانم و بخوانم ، بعد شاید بشود اسمم را گذاشت کسی که چیزی از ادبیات سرش میشود ، اما ادبیات را دوست دارم . از تفریحات سالم ِ روزگار من دستکاری کردن ِ واژه هاست . همین بازی با ترادف ها و تضادها . همین ترکیب ها و افعال ِ متفاوت .

خودم را لایق ِ نویسنده بودن و خوانده شدن نمیدانم ، چون از ادبیات کم میدانم ، در دریای ِ ادبیات ناچیزم ، اما اینها باعث نمیشود ادبیات را دوست نداشته باشم ... تمام ِ آدمهای ِ غنی ِ دنیای ِ من ، با ادبیات پیوند خورده بودند . ادبیات ، آدمی را فروتن میکند . وسیع میکند . مهربان خوی میکند . [انسان] میکند . از وقتی اینها را فهمیده ام ، تمام سعی ام در جهت این بود که نخ ِ نازک ِ دوستی ام با ادبیات شکافته نشود . جسته و گریخته کلاس های حافظ خوانی را میروم . چند شب درمیان مثنوی میگشایم و از ادامه قبل میخوانم . در ذهنم مدام اتفاقات را به قابِ کلمات درمی آورم . کتاب خواندن را زمین نمیگذارم ... میخواهم اتصالم با ادبیات پابرجا بماند ، هرچند رنگ پریده ... هرچند بی نور . این سالها بلاگر بودن و قلم زدن در صفحات مجازی ، مرا عوض کرده ، دلم را سخت کرده ... این را از روزیکه پا به دانشگاه گذاشتم فهمیدم . قصد دارم با الفاظ و کلمات درگیر بمانم ... این درگیری به زندگی ام جان میدهد . ادبیات روزهایم را نوازش میدهد ، حتی اگر هیچ ندانم . نمیتوانم داستان های سمک عیار را گوش ندهم ، حتی اگر آرامش ِ آنها که در اقیانوس ِ شعر و ادب غرق شده اند را نداشته باشم ...

من از آن دسته ای هستم که تنها نوک ِ انگشتان ِ پایم با یم ِ ادب خیس شده و همین اندک ، مرا در شور ِ بی بدیلی مغروق کرده . همین مختصر ، من را بدل به دیگری کرده : )


+ مریم هستم
| کمی درباره من |

در زبان عبری مریـم یعنـی آیینه دریا .

دریا شکل زنیسـت که نگـاهش عمیـق

و هُرم نفس هایش شرجی ست .

مریـم برای من ،

همان آیینه طغیانگری

و آرامش ِ زن شرجی ست .

مصداق سکون و خشم .

ژرفا و سطح .

شفافیت و تیرگی .

تم ِ تمام و کمالی از آبی ها .

مریم ، خاکستری ِ معمولی ِ

دریاییست در هوای ابری .

زیبایی / زیبایی / زیبایی ...

مریم ، نگاهی ست عمیقتر

از چشمان پنجره ی گشوده به دریا .



روزمرگی ها و حس های گهگدارم را

با بلاگم شریـک میشوم .

این سطور

نه آنچنان قابل و شایسته خواندن اند

پس اگـر من را میخوانید ،

تمامـا از نگاه مهربان خودتان است .

ممنون از محبت دلتان :)


MeLoDiC

قالب