سفارش تبلیغ
صبا
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

- 114 -

دنبال یکی از متن های قدیمی ام بودم ،

یکی یکی سرک میکشیدم بین نوشته های کهنه اَم :)

بینِ گذشته ام ... مریمِ پیشینِ جا مانده در میان سطر به سطر این دست نوشته ها .

خودِ پیشینم را لمس میکردم. گویی آینه ای قدیمی و زنگار شده منِ‌ پیشین را به نمایش گذاشته بود.

آن روزها که طعمِ نگاهم فرق میکرد. دستانم گویا جور دیگر مینوشتند.

آن روزها رویایی تر بودم ... بیشتر میتوانستم مابینِ ستارگان خویشم را حبس کنم.

میگویم بالم را به من برگردانید! میخواهم خودم را در بینِ آسمان به حبس ِابد محکوم کنم.

امشب دریافتم آدم ها هرچه بیشتر طعمِ تلخِ‌ زندگیِ آدم بزرگ ها را میچشند ،

هرچه بیش از پیش پا به دنیایِ بزرگترها میگذاریم ، بیشتر از آن رویایی که در سر میپروراندیم دور میشویم.

خودم را خواندم. خودم را دیدم :) آن مریمِ دیرین که احساسش خالصانه تر متجلی میگشت را به من بازگردانید.

امشب ترسیدم. از خودِ 30 ساله ام ترسیدم. آنروزها که شاید در بطنِ زندگیِ آدم بزرگها باشم ،

آنروزها که شاید زندگیم مانند آنها شده باشد ... کارهایی را انجام بدهم که اکنون دوستشان نمیدارم.

من از خودِ 30 ساله ام میترسم. از پاره پاره شدنِ احساس و رویایم ...

از اینکه به روزهایی برسم که تلخ نیستند. اما دورند از آنچه من میخواستم.

ما آدم ها هرچه به روزهای عمرمان اضافه میشود ... با لفظِ عاقل شدن ، بیشتر از خودمان دور میشویم.

از خودی که رویایش را در سر می پروراندیم.

کوکِ زمانه را به دستم بدهید. میخواهم میانِ‌ قایق های کاغذیِ آبی رنگِ کودکی ام بمانم.

دلم گرفته است رفیق! از واقعیت های ناگزیر!

امشب به خودم قول دادم احساس را باز هم مثلِ مریمِ دیرین در سطرها هویدا کنم.

میخواهم آشکارتر از اینها باشم و کودکانه تر از اینها بزرگ شوم.

میخواهم واقعیت های تلخ را در آغوش بگیرم ... و از خودِ‌ 30 ساله ام نترسم :)


+ به قلم مریم
| چند کلمه کنار پست ثابتـم |

زنهـا

آرام آرام در همـه چیز ریشـه میدواننـد

در زندگـی، در مَرد، در عِشق،در خـدا...

وَ هَرچه عمیقتر میشوند،

بیشتر در خود فرو میرونـد ...

هرچـه بیشـتر درخود فرو میـروند ،

حرفهایشان در پیچ و تابِ گلویشان

بیشتر رسوب میکند

و واژگان در چشم هاشان موج میزند.

تـا جاییکـه ، شبها که باران ترانه مینوازد

پشت پنجره،

حرفهایشان بزرگترازدهان پنجره میشود

و نگاهشان عمیق تر از چشمـان پنجره.

اینهـا که مینویسم ،

نتیجه حرفهایِ رسوب شده است!

کُپـی نکنـید!!!


MeLoDiC

قالب